top of page

فصل‌نامه‌ی کارنما

فرامتن: زن، زندگی، آزادی

برای دیدن مجله در حالت تمام‌صفحه روی شکل مربع در گوشه‌ی بالا کلیک کنید.

این نسخه برای مُبایل مناسب نیست.

 درآمد

ما گواه و بازوی تاریخ‌ایم. ساختن مجموعه‌ی پیشِ‌ رو، گونه‌ای انجام وظیفه‌ی تاریخیِ کسانی‌ست که فصلی دهشت‌بار و امیدبخش از سرگذشت مردمی را به‌چشم دیده‌اند و با گوشت و پوست حس‌کرده‌اند، و نسخه‌ای از آن را برای حافظه‌ی تاریخی و گروهیِ خود و نسل بعد ثبت‌می‌کنند.

ژینا مهسا امینی در روز ۲۵ شهریور ۱۴۰۱، بدل به قهرمانی در جنبشی فراگیر برای براندازی یک سامان خشونت جنسی وحشی بی‌سابقه در تاریخ شد؛ بی‌آن که خود بخواهد. آن‌روز که او را کشتند، ما مشغول آماده‌کردن شماره‌ی پاییز و کلاس‌های سال آموزشی نو بودیم. مهر در راه بود. اما نوشتیم که این خط و این نشان: «اکنون زن ایرانی برای آزادی خود جان‌ داده‌است». وقتی مردم و دانش‌جوها به‌خیابان آمدند، نقد و مشق را رها کردیم، و توان و فضای خود را در اختیار صدا و تصویر جنبش گذاشتیم. در قیاس با نقشِ شهروندی و انسانی، نقش فکری و هنری رنگ‌باخت، اما کوشیدیم این دو را با یک‌دیگر بیامیزیم و وظیفه‌ی خود دانستیم که نه‌تنها آوا و سیمای جنبش را پژواک‌دهیم‌ که بکوشیم آن را درک‌کنیم و بزرگ‌بداریم‌اش. برنامه‌ی شماره‌ی پاییز و زمستان را به‌طورکامل لغو‌کردیم و از توانش‌های درونی فصل‌نامه سودبردیم تا معنادارترین راه را برای واکنش به جنبشی پیداکنیم که سخت تکان‌مان داده‌بود. بخش «فرامتن» مجله که ویژه‌ی پرُژه‌های هنری و کتاب هنرمند بود را مناسب‌ترین قالب برای بازنمایی جنبش یافتیم. پس همه‌ی مجله را به یک فرامتن گسترده اختصاص دادیم، که اکنون پیشِ ‌روی شماست.

اما این تصمیم‌ها سریع گرفته‌نشدند. نخستین چیز، به‌جز به خیابان رفتن البته، گوش‌دادن به صدای مردم بود، صرف‌نظر از آن‌که باور سیاسی فردفرد ما چه‌چیزی را دیکته‌می‌کند. کم‌وبیش همه‌ی گروه دبیرها، که بخش زیادی از نیروی جوان‌اش را از همان «دهه‌ی هشتادی‌های»‌ نام‌دار جنبش می‌گرفت، برای کمک دست بالا برد. رفته‌رفته، گاه با تردید و گاه با عزمی جزم به‌تصویر‌ها چشم‌دوختیم و اسکرین‌شات گرفتیم و بایگانی‌کردیم. گاه قطره‌ی اشک‌مان را از روی گوشی پاک‌کردیم تا تصویر از آن‌چه‌ هست مبهم‌تر نشود. تصویرها را گردآوردیم، کنار هم گذاشتیم، بر نیرویشان افزودیم، و به فضای مجازی بازگرداندیم.

در سرکوب نظام‌مند مطبوعات و رسانه‌های داخلی، و نبودِ خبرنگار خارجی، فایل‌های «اِم‌پی‌۴» بچه‌های شانزده‌‌ساله همان نقشی را بازی‌می‌کرد که تصویرهای عباس‌ها و گلستان‌ها و زندی‌ها و کاظمی‌ها و معیری‌ها بازی‌ کرده‌بودند. رفته‌رفته فرامتن روایتی دیداری را شکل داد از آغازگاه‌های «زن، زندگی، آزادی». این تصویرهای «فرودست» همه از شبکه‌های اجتماعی آمده‌اند اما در جریان ویرایش و تدوین آن‌ها کوشیدیم بی‌طرف که نه،‌ از سوگیری‌های کوته‌بینانه و بگومگوهای زهرآگین توییتری دور باشیم. توان درکِ اصل و حاشیه سخت نبود؛ «زن، زندگی، آزادی» همه‌ی چیزی که می‌خواستیم را داشت و بقیه، خیلی ساده، حاشیه‌بود.

در این عصر پساکُوید، تجربه‌ی بسیاری از ما از رویداد‌های جنبش، در پشتِ صفحه‌های نمايشِ کوچکی شکل‌گرفت که شب‌ها و روزها، وسواس‌آلود و بیمارگون به آن دوخته شده‌بودیم. و درحالی‌که تصویر کم‌کیفیتِ تیرخوردن نوجوانی در محاصره‌ی صداهای نامفهوم و هراسانِ مردم حاضر در صحنه بر ما فرود می‌آمد، این بدن‌های واقعی ما بود که به‌ عرق می‌نشست و دست‌هایمان که یخ می‌بست و انگشت‌هایمان که بی‌حس می‌شد. فرامتن پژواکی‌ست از این تجربه‌ی دیداری به‌ظاهر بی‌پایان از انقلابی که ایرانیان آن را با گوشت و خون زیسته‌اند و سوز آن را در بن استخوان حس‌کرده‌اند.

«زن، زندگی، آزادی» ساختارِ فرامتن را سامان‌داد. این مجموعه با «زن»، این بزرگ‌ترین قربانی چهل‌واندی سالِ گذشته و بزرگ‌ترین قهرمان جنبش آغازمی‌شود. اما «زندگی» به‌طرزی باورنکردنی روایت مرگ شد. نتوانستیم چشم از آن‌هایی برداریم که بر زمین افتادند یا سرشان بر دار رفت. آن ‌بی‌گناهان تسخیرمان‌ کردند و بااین‌حال، این را وظیفه‌ی انسانی خود دیدیم که زندگی را با زندگی تمام‌کنیم. و سرانجام، «آزادی» شاه‌بیت جنبش شد. از همه‌ مهم‌تر، آزادیِ «نه» گفتن، آزادیِ اشتباه‌کردن، آزادیِ خندیدن، آزادیِ سانسورنشدن، و آزادیِ دُم‌اسبی‌هایی که در شب، وسط خیابانی چراغانی‌شده با لاستیک‌هایی در حال سوختن، بالا‌وپایین می‌پرند. موهایی که در خیابان بادمی‌خورند، نمادی‌ عالی‌ شدند برای هر سه ضرب «زن، زندگی، آزادی»؛ و حجاب نمادی برای نقطه‌ی مقابل هر سه.

بی‌تردید، اعتبار این پرُژه از آنِ کسانی‌ست که این سیلِ عکس‌ها و ویدیوها را گرفتند و برای امنیت‌ خود، بی‌نام و ناشناس به‌ فضای مجازی فرستادند. این فرامتن تنها نهر کوچکی‌ست از آن سیل، تا فراموش نکنیم و به‌خاطربیاوریم در پاییز ۱۴۰۱ بر ما چه رفت. در جریان گردآوری و فرآوری تصویرها، تا جایی‌که شدنی بود، به‌ آن‌ها اندیشیدیم تا بفهمیم این تصویرها به‌واقع چیستند، چگونه کار می‌کنند، چگونه تاثیر می‌گذارند، و با ما چه‌می‌کنند. نتیجه‌اش یادداشت‌هایی شد که این‌جا و آن‌جا لابه‌لای تصویرها می‌بینید و بیش‌ترشان حاصل کار گروهی دبیرهای کارنماست.

هم‌زمان با گردآوری این سندهای جنبش، مشغول هم‌کاری با دیگر هنرمندها و نویسنده‌ها و هنرجوها بودیم برای نوشتن یا امضاکردنِ بیانیه و دیگر شکل‌های کنش‌گری فکری و اجتماعی. صدایِ جامعه‌ی هنری ایران را از راه بازنشر شماری از بیانیه‌ها و نامه‌ها و متن‌هایی که آن‌ها نوشتند و امضاکردند، به‌پیوست این شماره ثبت‌می‌کنیم. در نهایت، درست همین هم‌کاری‌ها، هم‌بستگی‌ها، هم‌سرایی‌ها، هم‌فکری‌ها، هم‌خوانی‌ها، هم‌صدایی‌ها، هم‌آیش‌ها، هم‌گامی‌ها، و هم‌بودگی‌ها بزرگ‌ترین امید جنبش شد و به قدرت‌مندترین جوانه‌ای شکل‌داد که طوفان پاییز و زمستان را تاب آورد و شکفت و ما را چشم‌انتظار یک دگرگونی بزرگ نگه‌داشت. 
 

Meta-Text: Woman, Life, Liberty

Introduction

In the middle of preparing the summer 2022 issue of the journal and finishing course registration at the beginning of the new academic year, the “Woman, Life, Liberty” movement and widespread protests against the Islamic regime of Iran began to grow. Soon, everybody at Kaarnamaa realized that it would be mentally and physically impossible for us to proceed with our normal programme of events, classes and writing. We paused, and after careful consideration, it was clear that we had to cancel the Institute’s normal plans and activities, join the people, and redirect our efforts toward the “Woman, Life, Liberty” movement.

What you are now seeing is a product of that decision. Instead of a regular issue, we expanded the artist’s book project of the journal, the Meta-Text, into a long visual essay about “Woman, Life, Liberty.” From the beginning of the movement, the editorial board observed, collected, categorized, sifted through, and sometimes republished thousands of often traumatic, yet always powerful, images, videos, and screenshots shared by anonymous photographers and videographers on social media. These low-res, hazy, or otherwise “poor” screenshots formed the prevailing mood and the backbone of this narrative. In the terrifying absence of professional journalism, the youth use their cellphones to stand witness to their own spectacular protests and defiant actions: burning their hejaabs, embracing each other, singing, dancing, chanting; and getting beaten, arrested, killed, and executed for their righteous cause.

This artist book, which is structured on the three main tenets of “Woman, Life, Liberty,” is a snapshot of an epic chapter in the Iranian struggle for democracy, reflecting on both our hopes and our apprehensions. This artist book is an effort to stand witness to what we went through and profoundly felt during one of the most momentous and monumental episodes of our lives.

When we were not working with images or pouring into the streets, we were collaborating with and reaching out to fellow artists and writers, in Iran and across the world, to write and publish statements and organize actions in support of the movement. An unprecedented sense of unity among Iranian politicians, activists, and cultural practitioners against the brutal Islamic regime in Iran has now emerged, and that’s what keeps us hopeful.

bottom of page