top of page

فکرها و فریادها

گفتارهایی پیرامون پیوندهای فرهنگ و

جنبش دمُکراسی‌خواهی در ایران

Fekrhaa_Faiaadhaa

© Illustration by Kaarnamaa

در نیم‌سده‌ی گذشته، دو واژه‌ی ایران و بحران مترداف بوده‌اند اما بحران سراسری زمستان ۱۴۰۴ که امروز زیر سایه‌ی آن زندگی‌ می‌کنیم، گوی سبقت را به‌آسانی از هر آن‌چه که پیش‌تر بر ما رفته‌است، می‌رباید. کشتار وحشیانه مردمی آزادی‌خواه به‌دست جمهوری اسلامی، یک درگیری نظامی ویران‌گر با قدرت‌های بزرگ جهانی و منطقه‌ای، و قطعی بی‌سابقه‌ و بی‌شرمانه‌ی اینترنت، وضعیتی جان‌کاه را بر مردم ایران تحمیل کرده‌است. هم‌زمان، جنبش دمُکراسی‌خواهی ایران دست‌آوردهای بزرگی در همین چندماه داشته‌است که شکل‌گیری خیزش ملی ایران و زوال چشم‌گیر خلافت اسلامی، روشن‌ترین نمودهای آن‌اند. در نهایت، پیچیدگی‌ و دشواری‌ نمی‌تواند اراده‌ی مردم را برای برپایی دمُکراسی در ایران و شهریاریِ آزادی به‌مثابه‌ی حقی بی‌چون‌وچرا، سست‌کند. 

هرچند امکان ادامه‌ی کار نهادهای فرهنگی چون گذشته ممکن نیست اما اندیش‌گر، نویسنده، و هنرمند نمی‌تواند به‌طرزی کنش‌پذیر تماشاچی تاریخ باشد. چنان که در همان آغاز «زن، زندگی، آزادی» نیز نوشتیم: «ما گواه تاریخ‌ایم» و این بار را زمین نخواهیم گذاشت. گزینه‌ی اول و آخر ما دربرابر دستور ارشاد‌ و سپاه برای عادی‌سازی، سرکشی‌ست. پرسش این است: در هنگامه‌ی خون و دود، نقش نویسنده و آموزگار و هنرمند و دیگر دست‌اندرکارهای فرهنگ در درک و برون‌رفت از بحران‌های ملی و پیچیده چیست؟ کنش‌گرهای فرهنگی یا کسانی که به‌طرزی سنتی روشن‌فکر خوانده‌شده‌اند، چگونه می‌توانند هم‌گام و هم‌صدا با مردم به پیش‌رفت آزادخواهی در ایران کمک کنند؟ واژه‌ها و تصویرهایی که امروز به بازنمایی و شکل‌دهی به تجربه‌ی تاریخی معاصرمان می‌پردازند، چیستند و به‌واقع چه معنا و کارکردی دارند؟ 

کارنما در مجموعه‌ای تازه از گفتارهای «فکر‌ها و فریادها» به طرح و پی‌گیری این پرسش‌ها می‌پردازد. در این گفتارها، دبیرها، دانش‌یارها، ویراستارها، و آموزیارهای کارنما به‌هم‌راه مهمان‌هایی که به گفت‌وگو می‌پیوندند، آن‌چه بر ما می‌رود را توصیف و روایت می‌کنند و، تااندازه‌ای که ممکن است، اندیشه و برداشت خود را از جریان زنده‌ی وضعیت کنونی ایران، با خواننده‌های فصل‌نامه و دانش‌جوهای اندیش‌کده، در سپهر همه‌گانیِ روزبه‌روز تنگ‌ترشونده‌ی ایران در میان می‌گذارند. در هر گفتار، یکی از مهم‌ترین موضوع‌هایی را که ایران امروز با آن دست‌ به گریبان ‌است، به گفت‌وگو می‌گذاریم و می‌کوشیم به سهم کوچک خود، پیش‌نهادهایی برای بازپس‌گیری حق تعیین سرنوشت‌مان طرح‌کنیم.

با توجه به قطعی یا دشواری دست‌رسی به اینترنت در ایران، تصمیم گرفتیم این گفتارها را در قالب شنیداری ارایه‌کنیم تا امکان دست‌رسی برای مخاطب‌های داخل ایران کمی آسان‌تر شود. شما می‌توانید این گفتارها را در کانال یوتوب کارنما گوش‌کنید، و از راه کانال تلگرام ما، دانلُد کنید. 

پرُپاگاندا و نمایش قدرتِ نداشته

 

میلاد رستمی و علی رضا صحاف زاده

 

۲۵ اُردی‌بهشت ۱۴۰۵  |   ۱۵ مه ۲۰۲۶ ​

حکومتی که توانِ شکستِ نظامی دشمن‌اش را ندارد، باید نهایت استفاده را از ابزار تبلیغاتی و پرُپاگاندا و مانورهای رسانه‌ای ببرد، و این درست همان کاری‌ست که جمهوری اسلامی در هفته‌های گذشته مشغول به آن بوده‌است. بیلبُردهای شهری غول‌آسا با گونه‌ای سخیف از زیباشناسی رئالیسم سوسیالیستی، فضای همگانی را به‌اشغال درمی‌آورند؛ فضای مجازی با رانت سایبری، در اختیار اتاق فکرهای سپاه و هم‌فکرهایشان در غرب قرارمی‌گیرد؛ انیمیشن‌های ساخته‌شده با هوش مصنوعی روایت‌هایی خیالی از پیروزی را با چاشنیِ طنزی بی‌مزه ارایه‌می‌کنند؛ و کارناوال‌های شبانه با بلندگو، پرچم، و علم‌وکُتل تبلیغاتی، با بزرگ‌نمایی، صدای اقلیتی خشن را به‌جای صدای اکثریت آزادی‌خواه ایران می‌نشانند.  

در گفتاری دیگر از مجموعه‌ی تازه‌ی «فکرها و فریادها»، میلاد رستمی و علی رضا صحاف زاده به گفت‌وگو درباره‌ی این استراتژهای سانسور و سرکوب نشسته‌اند. 

تصویرپردازی‌های تبلیغاتی حکومت البته اغلب بسیار ضعیف‌اند اما برای مخاطب‌هایشان، چه اوباش طرف‌دار رژیم در ایران، و چه مصرف‌کننده‌هایشان در «نیویرک‌تایمز» مانند فرناز فصیحی به‌اندازه‌ی کافی خوب‌اند و کارکرد خود را دارند. عکس‌هایی تایید‌شده از جانب جمهوری اسلامی یا شاید حتا ساخته‌وپرداخته‌‌شده به‌دست ایشان، در صفحه‌ی نخست روزنامه‌هایی چپ‌گرا چون نیویرک‌تایمز و گاردین بازتاب می‌یابند و تصویری به‌شدت یک‌سویه از مردم ایران و خواست‌شان گزارش‌می‌دهند تا شاید بتوانند از عزم مردم امریکا برای غلبه بر یکی از بزرگ‌ترین چالش‌های سیاست‌ خارجی کشورشان بکاهند. دروغ‌های چندش‌آوری که پرُپاگاندا بر سر مردم ایران آوارمی‌کند، کارکرد سومی نیز دارد و آن تجاوز روانی به خانه‌ و ذهن شهروندها، و خوارکردن مردمی‌ست که حقیقت را می‌دانند و در تلاش‌اند تا سرنوشت خود را دیر یا زود در دست‌بگیرند.   

این تبلیغات درواقع سوی دیگر سانسور یک‌پارچه و سرکوب سراسری‌، به‌ویژه بستن اینترنت و اعدام‌هاست. عدم، خلا، و نیستی با روایتی به‌شدت دست‌کاری شده و با سروصدای زیاد پُرمی‌شود. این‌سان، پرُپاگاندا چون روی دیگر سکه‌ی سانسور پدیدارمی‌شود. درمی‌یابیم که سانسور تنها حذف نیست بل‌که سازکاری دوسویه است: آن‌چه نباید گفته و شنیده شود به‌خشن‌ترین شکل ممکن خاموش‌می‌شود تا اسطوره‌های مقوایی دیده و شنیده شوند. این دو کارویژه با هم، سازکار پیام سیاسی رسمی خلافت اسلامی را می‌سازند. 

هم‌زمان، گونه‌ای از سیاست مهار در جریان است. حکومت، رانتی تبلیغاتی را در قالب اینترنت «سفید» برای پراکندنِ روایتی به‌اصلاح غیررسمی و درواقع استمرارطلب ایجادمی‌کند. در مجموعه‌ای از پلتفُرم‌ها و پادکست‌های شبه‌دولتی یا خصولتی، روشن‌فکرها وانمودمی‌کنند که مخالف جمهوری اسلامی‌اند اما در نهایت پیامی جز شکست‌پذیری ندارند. هدف، از‌میان‌بردنِ میل دگرگونی در مردم است. این گفت‌وگوهای «انتقادی» در پلتفُرم‌هایی پخش می‌شوند که در نبود اینترنت برای مردم، دست‌رسی و اجازه‌ی کار دارند و سویه‌ای از کارکرد سانسور را نشان‌می‌دهند که در آن نخواستن، پس‌زدن، و گذر، ناممکن اعلام‌می‌شود: می‌توانی درباره‌ی کشتار حرف بزنی، اما نمی‌توانی چیزی را دگرگون کنی. 

هم‌چون همیشه، پیش‌نهاد استمرارطلب، کنترل خشم است و تاب‌آوری‌؛ یعنی همان‌ چیزی که مردم با «زن، زندگی، آزادی» و خیزش شیروخورشید پشت سر گذاشته‌اند و بر جایش ایده‌ی براندازی را نشاندند. سامان چندلایه‌ی سانسور در ایرانِ امروز، بیش‌ از آن‌که تنها بر اساس حذف باشد، در پیِ مدیریت میدان پندار یا تخیل سیاسی‌ست: این‌که چه چیزی ممکن به‌نظر برسد و چه چیزی رویایی دست‌نیافتنی.

ادبیات شرم و شکست در پرُپاگاندای استمرارطلبی

 

نازنین نوروزی و آیدا شیرازی

 

۱۸ اُردی‌بهشت ۱۴۰۵  |   ۸ مه ۲۰۲۶ ​

پس از کشتار دی‌ماه و آغاز جنگی که به ویرانی جمهوری اسلامی انجامید، نسل نویی از استمرارطلب‌ها یا نواصلاح‌طلب‌ها به‌سرعت در پیِ نجات جمهوری اسلامی برآمده‌اند. نویسنده‌ها، اندیش‌گرها، و کنش‌گرهای هم‌چنان فعال در این گرایش سیاسی منزوی‌شده در ایران، اکنون با استفاده از ابزارهای مختلف پرُپاگاندا و دست‌رسی گسترده به رسانه در داخل و خارج، خواه صداوسیما و بی‌بی‌سی، خواه رسانه‌های اجتماعی، می‌کوشند از مردم ایران انتقام بگیرند. استمرارطلب‌های پیشتیبان رژیم از چه واژه‌ها، تعبیرها، ادبیات، زبان،‌ یا به‌تعبیری دقیق‌تر، از چه گفتاری برای نجات جمهوری اسلامی سودمی‌برند؟  

  

این موضوع در کانون گفت‌وگوی دو هنرمند نشسته‌است. نازنین نوروزی، هنرمند دیداری و چندرسانه‌ای؛ و آیدا شیرازی، آهنگ‌ساز در این نشست به گفت‌وگو درباره‌ی استدلال‌های استمرارطلبی و نیروهایی می‌پردازند که به‌نام چپ، در عمل جامعه‌ را به‌سوی محافظه‌کاری، سازش، باج‌دادن به جمهوری اسلامی، کنش‌پذیری، و کم‌خواستن فرامی‌خوانند. افزون بر سرکوب و جنگ، مردم ایران بار دیگر در بند گفتار عافیت‌اندیشی گروهی از روشن‌فکرها و کنش‌گرهای حرفه‌ای گرفتار آمده‌است که مردم را به پذیرش شکست فرامی‌خوانند.  

 

بخشی از این زبان یا ادبیات به‌طور مستقیم به شماری از پرسش‌های فرهنگیِ پیشِ روی ایرانی‌ها پیوندمی‌خورد که خود را در لحظه‌های بحران روشن‌تر نشان‌می‌دهد. برای نمونه، درک هویت ایرانی، موضوعی که در کانون بسیاری از بگومگوهای تاریخ فرهنگ و هنر ایران نشسته‌است، به‌تمامی وابسته به درک مفهوم اشغال کشور در نزدیک به نیم‌سده‌ی گذشته، جنگ «نظام» با مردم، دگرستیزی، یا دیاسپُرا است، و در این گفتار می‌کوشیم کمی آن‌ها را بازکنیم و بهتر بفهمیم. 

  

وضعیت بحرانی ایران طی پنج ماه گذشته، که با کشتار وحشیانه‌ی ۱۸ و ۱۹ دی‌ آغاز شد و با جنگ و سرکوب ادامه یافت، اکنون در زمان «آتش‌بس» در دقیقه‌هایی بسیار شکننده به‌سرمی‌برد. توصیف و واکاوی این وضعیت اجتماعی و روانی دم‌به‌دم دگرگون‌شونده در اولویت گفتارهای «فکرها و فریادها» قراردارد. در سومین گفتار از مجموعه‌ی تازه، صورت‌بندی دیگری از این صحنه ارایه می‌کنیم، و در پرتوی آن به سویه‌ی فرهنگیِ مفهوم‌های اجتماعی می‌پردازیم. این گفت‌وگو در پی شرح آن است که چگونه جامعه‌ی ایرانی و بخش از کنش‌گرهای فرهنگی تلاش دارند در برابر دوگانه‌سازی‌ها و مساله‌سازی‌های توخالی بایستند.

بستن اینترنت

 

گروه دبیرها و دانش‌یارهای کارنما  

 

۱۱ اُردی‌بهشت ۱۴۰۵  |   ۱ مه ۲۰۲۶ ​

بستن اینترنت در ایران به‌دست جمهوری اسلامی، بیش از هر چیز، نشانی روشن است از نبرد تمدنی رژیم با تکنولُژی و مدرنیته. این سانسور خشن تنها گواهی دیگر است بر این‌که جنگ جاری چیزی جز ستیزه‌جوییِ طولانی حاکم‌های دینی ایران با آزادی و حق بشر نیست. امروز،  پس از ۴۷ سال به گروگان درآمدنِ فضای سرزمینیِ ایران به‌دست اسلام‌گراها، با بسته‌شدن اینترنت از روز ۹ اسفند ۱۴۰۴ به‌روی مردم ایران، اسارتِ فضای دیجیتال بیش از پیش دیدارپذیر شده‌است و دست‌رسی‌های فیلترشده‌ی گذشته نیز قطع شده‌است. در گفتاری از مجموعه‌ی تازه‌ی فکرها و فریادها، گروه دبیرها، ویراستارها، دانش‌یارها، و آموزیارهای کارنما به توصیف و واکاویِ تجربه‌ی زیستن در یک آپارتاید دیجیتال بی‌سابقه می‌پردازند.    

 

پس از گذشت بیش از دو ماه از قطعی و ایجاد اختلال‌های گسترده در اینترنت، امروز این شبکه‌ی پیوسته‌‌ی جهانی به‌دست خلافت اسلامی حاکم بر ایران با محدودیت‌های طبقاتی در دست‌کم چهار سطح برای مردم، پاره‌پاره‌ شده‌است: از سیم‌کارت‌های «سفید» که برای بازتولید روایت یک‌پارچه‌ی سرکوب در اختیار مقام‌های حکومت ترور قراردارد؛ تا «اینترنت پرو» و دیگر تمهیدها برای شناسایی و نظارت بر هویت کاربر و دسته‌بندی‌های به‌ظاهر خنثا و حرفه‌ای اما در عمل، به‌طرزی بی‌شرمانه تبعیض‌آمیز.  

 

سال‌ها پس از سانسور گسترده‌ی اینترنت، امروز اُلیگارشی دینی نظامی حاکم بر ایران حتا خود وصل‌شدن به این شبکه را به جرم بدل کرده‌است. شهروند ساده‌ای که به‌واسطه‌ی وی‌پی‌اِن‌ها و فیلترشکن‌های گران، ناامن، و ناپایدار، به اینترنت وصل می‌شود از دید خلفای نظامی ایران، فرق زیادی با یک مصرف‌کننده‌ی مخدر ندارد. در سوی دیگر، اینترنتِ «داخلی» که بیش‌تر نزدیک به همه‌ی مردم برای گذراندن امور اداری و دفتری روزمره‌ی خود، ناچار به استفاده از آن‌اند، کاربردی نظارتی نیز یافته‌است.   

 

حکومت برای خاموش‌کردن صدای میلیونی مردمی که در ۱۸ و ۱۹ دی‌ماه ۱۴۰۴ به خیابان آمدند، به کشتار جمعی بسنده نکرده‌است، و با پاره‌پاره‌کردن و حذف مردم از پهنه‌ی همگانیِ دیجیتال، درپی حذف کنش‌کندی مردم و ارایه‌ی تصویری جعلی از پرُپاگاندای نظامی و اسلامی‌ست. افزون‌برین، سانسور گسترده‌ی اینترنت، فضایی حیاتی برای دیده‌شدن تصویرهای روایت‌کننده‌ی «پیروزی و اقتدار»، و تصویرهایی از زندگی به‌ظاهر عادی در کافه‌ها، خیابان‌ها، و میدان‌های اصلی شهرهای ایران به‌چشم می‌خورد.  

 

با گذشت هرچه بیش‌تر از قطع دست‌رسی آزاد مردم به اینترنت، بیمِ عادی‌شدن وضعیت موجود پررنگ‌ترمی‌شود. درصورت انفعال، کنش‌پذیری، یا حاشیه‌رویِ نیروهای آزادی‌خواه در داخل و خارج از کشور، این خطر هست که حق بنیادین دست‌رسی آزاد به اینترنت و داده‌، به کالایی لوکس در ایران بدل‌ و بازستانی آن هم‌چون دیگر حق‌های گرفته‌شده از مردم، دشوارتر از گذشته شود.

نویسنده و هنرمند در بحران اجتماعی

 

رها خادمی و علی رضا صحاف زاده  

 

۴ اُردی‌بهشت ۱۴۰۵  |  ۲۴ آوریل ۲۰۲۶ ​

در نخستین جلسه‌ی دور تازه‌ی گفتارهای «فکر‌ها و فریادها»، در قالب یک درآمد، دو نفر از دبیرها و دانش‌یارهای کارنما، رها خادمی و علی رضا صحاف زاده با هم‌راهی شماری از ویراستارها و آموزیارهای اندیش‌کده، به مرور وضعیت ایران امروز از دیدگاهی فرهنگی، می‌پردازند. در این گفتار نخستین می‌کوشیم موقعیت تاریخی درگیری نظامی میان جمهوری اسلامی با اسراییل و ایالات متحد، قطعی بی‌سابقه‌ی اینترنت، خیزش ملی ایران، و کشتار مردم به‌دست این خلافت اسلامی و اُلیگارشی دینی نظامی حاکم، و پی‌آیندهای آن‌ها را در زمینه‌ی فکر و فرهنگ، وصف و واکاوی کنیم. جایابی موقعیت نویسنده و هنرمند نسبت به جامعه و تاریخ در این وضعیت، دستورکار دیگر این درآمد است.   

در دوازده سال گذشته، هدف و کارویژه‌ی اصلی کارنما، فهم، نقد، و آموزش سویه‌های نظری و تاریخیِ فرهنگ مدرن بوده‌است. اما هم‌زمان، کارنما نسبت به حق صنفیِ هنرمند و نویسنده‌ی ایرانی برای آزادی بیان و گردهمایی مدنی به‌شدت حساس است و هم‌واره با خواست‌های اصلی مردم ایران برای برپایی دمُکراسی در کشور هم‌صدا و هم‌گام. آگاهی نسبت‌ به پرسش‌های کلان اجتماعی و آزادی‌خواهانه‌ی پیشِ روی مردم ایران بخشی اساسی از کار هنرمند است، و تلاش برای بازتاب صدای مردم و ایجاد بستری برای گفت‌وگو و تبادل نظر درباره‌ی زیست سیاسی و اجتماعی‌مان در جای گاه نویسنده، هنرمند، منتقد، تاریخ‌نگار، یا پژوهش‌گر، پاسخی‌ست به این نیاز. دست‌کم در روزهایی چون این، کارنما به‌مثابه‌ی بخشی از جامعه‌ی مدنی ایران، هیچ اولویتی بالاتر از بازتاب و هم‌گامی با خواست مدنی مردم ایران برای برپایی دمُکراسی و شهریاری آزادی ندارد.

پیش‌تر در کارنما

bottom of page