حسین والامنش: ۲۰۲۲-۱۹۴۹

کارنما

بهار ۱۴۰۱

02Valamanesh22.jpg

حسین والامنش، ۱۹۹۹، یادمان استرالیایی برای قحطی بزرگ ایرلند

حسین والامنش در مقام هنرمندی مهاجر که با رسانه‌های گوناگونی چون اینستالیشن، ویدیو، هنر‌همگانی، و مکان‌ویژه تا طراحی‌، نقاشی، و مجسمه‌سازی کار می‌کرد، در کارهایش به پیوند میان فرهنگ‌ها از راه توجه به طبیعت و آفرینش‌های قومی می‌پرداخت. او درگیری‌های هویتی خود را با سادگی و کم‌گویی نمایش‌می‌داد و در پی ثبت احساسی انسانی از جدایی، دوری، و تلاش برای هویت‌یابی در دنیایی تازه بود. یافتن اشتراک‌ها و پیوندهای فرهنگی به‌منظور حل‌شدن در جامعه‌ای که خود را با آن بیگانه می‌پنداری، راه‌کار والامنش بود، و آن‌ را در پیوند میان سادگی زیست بومی‌ها و توجه‌شان به محیط طبیعی با طبیعت‌دوستی زادگاه‌اش می‌دید. والامنش هویت کارهایش را دورگه می‌دانست و می‌گفت: «من همیشه احساسم این است که هنرمند استرالیایی‌ هستم ولی ایرانی‌الاصل. برای این‌که کارهای من رشد اصلی‌اش در استرالیا بوده». [۱]

والامنش در سال  ۱۹۴۹ ( ۱۳۲۷ خ) در تهران به دنیا آمد. زمانی که به هنرستان هنرهای زیبای پسران می‌رفت به بازیگری در تاتر و نمایش «شهر قصه‌ی» بیژن مفید نیز دعوت‌شد. در سال ۱۹۷۰ تحصیل در دانش‌کده‌ی هنرهای زیبای دانشگاه تهران را به‌پایان رساند و در سال۱۹۷۳ به استرالیا مهاجرت کرد. پس از گذشت یک سال، هم‌راه با گروهی از هنرمندها، مدتی را درمیان بومی‌های کوچ‌نشین غرب استرالیایی زندگی و کار‌ کرد. پیوند این مردم با طبیعت و فرهنگ چندهزارساله‌ی آن‌ها بر مسیر کاری و جهان‌بینی والامنش تاثیری پررنگ گذاشت. این تجربه‌ها کارماده‌های طبیعی مانند خاک این کشور را نیز به سازمایه‌ای هویتی در کار او بدل کرد که این روی‌کرد تا واپسین کارهای او نیز ادامه‌ پیدا‌کرد و هم‌زمان به خود کارماده و استعاره‌هایی در درون آن چون هویت مکانی توجه‌کرد. در یکی از کارهایش، با کندن اثر انگشت خود بر خاک میزبان‌اش می‌خواسته «خودش را قسمتی از خاک استرلیا» کند. [۲] سپس در ۱۹۷۴ برای ادامه­ی تحصیل در دانشگاه استرالیای جنوبی به «آدلاید» رفت و برای همیشه در آن‌جا ماند.

پیوند انسان و طبیعت با بهره‌گیری از سنگ، خاک، برگ، شاخه،‌ و ریشه‌ی درخت و دست‌ساخته‌هایی چون نردبان، نیمکت، و فرش در کارهای این هنرمند پرتکرار است. توجه به کارماده‌های ناهنری شاید بعضی ذهن‌ها را به سمت «آرته‌پُورا» [۳] ببرد اما والامنش بیش از جدایی از کارماده‌های جهان حرفه‌ای هنر، در پیِ جادوی نهفته در طبیعت بود و می‌کوشید این حس راز‌آمیز و عرفانی را از راه پیوند میان کارماده و سنت‌های هنری مشترک بازآفرینی کند. استفاده از کارماده‌های ناهنری در کار والامنش با ترکیب آن‌ها نیز هم‌راه است و گاه بافه‌هایی چون فرش ایرانی نیز در کار او هم‌زمان بدل به کارماده و درون‌مایه می‌شوند تا سویه‌ی هویتی نیز به کار علاوه‌کنند. در «گفت‌وگو» [۴] (۲۰۱۸) یک فرش را به یک نیمکت در فضای همگانی می‌بافد و از این راه فرهنگ‌های نشستن بر فرش و صندلی را در دو جغرافیای متفاوت وارد گفت‌وگو می‌کند. 

هم‌چنین به‌کارگرفتن سازمایه‌های درون‌فرهنگی و میان‌فرهنگی در این‌ کارها پررنگ است. والامنش دربرخی از آن‌ها به باز‌آفرینی طرحی از سازه‌های معماری پرداخته‌است، مانند «طاق نیلوفر آبی» [۵] (۲۰۱۳) که آرایشی‌ست از آجرهای طاق و سقف در معماری ایرانی که با برگ‌های نیلوفر آبی به نمایش درآمده‌است. این سویه‌ی کارهای والامنش در سال‌های اخیر بیش‌تر هم شد و  با توجه به استقبال بازار هنر ایرا ن از کار او ،گاه تا مرز استفاده‌های تزیینی نیز پیش‌رفت. با این‌حال در برخی از کارها دغدغه‌های والامنش بیش‌تر به سمت ترکیب‌های چندرگه و پرتوانش سوق می‌کند و پیوندهایی میان استفاده از گیاه‌های بومی استرالیا و طبیعت ویژه‌ی آن با سازمایه‌های معماری ایرانی و اسلامی برقرار می‌کند.  

بهره‌گیری او از شعر و زبان فارسی، گاه‌ به استفاده‌ی سرراستی از آن در کاری چون «ازکجا آمده‌ام» [۶] (۲۰۱۳) انجامیده‌است و در برخی دیگر او با قراردادن سوژه‌ در ارتباط با فضایی ویژه، شعری دیداری سروده‌است، مانند «آشیانه کردن» [۷] (۲۰۰۵) که تصویری‌ست از قامت مردی که سر او به‌شکلی وارونه در آشیانه‌ی پرنده‌ای بر شاخه‌ی درختی جای گرفته‌ و کارهای سورئالیست‌ها را به یاد می‌آورد.. ترکیب‌‌های ناسازه‌ای والامنش از شی‌ها در کارهای دیگر او نیز دیده می‌شود. برای نمونه در کار «کتری بی‌نام» [۸] (۱۹۹۴)، یک کتری فلزی را می‌بینیم که روی در آن شمعی در حال سوزاندن دسته‌اش است. در این کارها سهم استعاره‌های ادبی و درون‌مایه‌های عرفانی بیش از توجه به ماهیت شی صنعتی و یا خیال‌پروری در کار هنر مندهای دادا و سورئال است. 

در کار «آشیانه‌کردن»، جابه‌جاشدگی، و جدایی از خویشتن که با مهاجرت یا در ذهن و خیال می‌تواند رخ‌دهد را همان‌قدر به‌نمایش‌درمی‌آورد که کار «هفت قدم» [۹] (۲۰۰۹) آن را به‌تصویر کشیده‌است. این کار اینستالیشنی‌ست که در آن نردبانی چوبی به آیینه‌ای در سقف به‌گونه‌ای چسبیده‌است که امتداد آن در آینه‌ بازتاب می‌یابد. [۱۰] این دوگانگی هویتی بارها در کارهای والامنش تکرارمی‌شود، به‌ویژه در کار «اشتیاق تعلق» [۱۱] (۱۹۹۷) که در آن هنرمند میانه‌‌ی فرشی ایرانی را به‌آتش می‌کشد. کارِ نهایی، اینستالیشنی است از عکس آن فرش که بر خاک استرالیا درحال سوختن‌ است و دربرابرش مشابه همان فرش سوخته بر کف زمین گالری قرار گرفته‌است. او ارتباطش با مکان را با این کار ترکیب کرده‌است و دایره‌ی سوخته بر سطح فرش گواهی‌ست بر هویت دوگانه‌ی او. این هنرمند در طی پنج دهه‌ی کاری خود، ناسازه‌ی خودبودگی، وجود، و هستی را جست‌وجو کرده‌است. [۱۲] والامنش در این مجموعه‌ها و به‌ویژه واپسین کارهایش، اندکی به ورطه‌ی احساساتی‌گری و عرفان‌زدگی می‌افتد و رنگ محلی و هویتی را بیش از جست‌وجوهای آغازینش به کار می‌افزاید.

01Valamanesh22.jpeg

انجلا و حسین والامنش، ۲۰۰۵، چهارده قطعه

والامنش پُرژه‌های هنرهمگانی بسیاری را در هم‌کاری با هم‌سر هنرمندش اَنجلا والامنش انجام داده است که اغلب از کام‌یاب‌ترین کارهای او نیز به‌شمار می‌روند. برخلافِ حسین والامنش که با کارماده‌هایی به دست‌آمده از دل طبیعت کارمی‌کند و به درون‌مایه‌های هویت، مکان، و زمان می‌پردازد، اَنجلا در کارهنری خود به‌طور سرراست از طبیعت الهام نمی‌گیرد بل‌که به پژوهش در مورد پیوند علم و هنر علاقه دارد. [۱۳] حساسیت‌های هنری و توجه اَنجلا به علم  در کار مشترک او و هم‌سرش یعنی آب­نمای همگانی «۱۴ قطعه» [۱۴] (۲۰۰۵) دیده‌می‌شود که در بخش شمالی «موزه­ی اُسترالیای جنوبی» [۱۵] قراردارد. جریان آب در این آب‌نما به آرامی از قسمت مرکزی سطح چهارده قطعه‌ی چیده‌شده خارج می‌شود و به پایین می‌ریزد. هرکدام از آن‌ها به شکل یکی از مهرهای پشتی خزنده­ای منقرض‌شده طراحی شده‌است که بیش از صد میلیون سال پیش در دریایی در مرکز استرالیا زندگی می­کرد و اسکلت آن در همان موزه‌ نگه‌داری می‌شود.

در کار مشترک «بنای یادبود قحطی بزرگ ایرلند» [۱۶] (۱۹۹۹) که  در دیوار جنوبی پادگان «هایدپارک» [۱۷] سیدنی قرار دارد، دغدغه‌ی هویتی ناشی از مهاجرت والامنش بارزتر است. این کار یادبودی است از چهار هزار زن جوان و نوجوان که در زمان قحطی بزرگ ایرلند با طرح مهاجرتی ویژه‌ای، از خانه‌های کار به استرالیا جابه‌جا شده‌بودند. این یادبود، شامل برچیده‌شدن بخشی از دیوار پادگان و دوباره‌سازی همان دیوار به‌گونه‌ای‌ست که بر محور میانی‌اش چرخیده‌است. نام چهارصد نفر از زن‌های مهاجر بر صفحه‌ها­یی شیشه­ای نقش بسته‌است که دو طرف فضای خالی راستای دیوار اصلی را می‌پوشانند. میزی برنزی به‌شکلی در دو طرف این یادبود قرارگرفته‌است که گویی دیوار سنگی آن را برش داده‌است. سازمایه‌های تک‌افتاده‌ گوناگونی در این کار دیده‌میشوند که دلالت‌های روشنی به حقیقت تاریخی پشت آن دارند؛ از بیلِ درآوردن سیب­زمینی و کاسه­ای توخالی که در یک سمت میز قرار دارد تا کتاب‌ها و سبدِ خیاطی جای‌گرفته در دیوار و بشقاب و قاشقی که در سمت دیگر میز دیده‌می‌شود. بیلِ درآوردن سیب‌زمینی، به اصلی‌ترین خوراک ایرلندی‌ها اشاره دارد که در پی آفت‌زدگی محصول اصلی کشاورزی آن‌ها یعنی سیب‌زمینی، به قحطی منجر شد و در نهایت زندگی موقتی و آوارگی ناشی از مهاجرت را به‌هم‌راه آورد؛ تجربه‌ای که والامنش خود گونه‌ی دیگری از آن را زیسته‌است. دیوار جابه‌جا شده‌ در این کار، استعاره‌ای‌ست از مرز و شیشه‌ی شکننده‌ که نام قربانی‌های مهاجرت بر آن نقش بسته، بر زمینه‌ای بی‌رنگ و شفاف بر زیست پادرهوای مهاجر دلالت می‌کند. والامنش در هم‌کاری با «پال کارتر» [۱۸] جلوه‌ای صوتی نیز به این کار افزود که تجهیزات آن در درختی تک‌افتاده در آن فضا،  پنهان شده‌است.

والامنش پرُژه‌های ویدیویی بسیاری را با هم‌راهی پسر فیلم‌سازش نسیم والامنش به انجام رسانده است. او درکار «گذر» [۱۹] (۲۰۱۴)، از سفری الهام گرفت که به مکانی باستانی در ژاپن داشت. پی‌روهای دین‌های گوناگون ژاپنی در این مکان که آن را یکی از دروازه‌های میان این جهان و جهان دیگر می‌دانند بر روی سنگ‌هایی، نام تازه‌درگذشته‌ها را نوشته و آن‌ها را به صورت توده‌ای زیارت‌گاه‌گونه در کنارهم قرارمی‌دهند. اثر، ویدیویی دوکاناله است در فضایی تاریک که حرکت قطاری را نمایش‌می‌دهد که به دلیل یک واگنه بودن‌اش با یک بارچرخیدن هم می‌توان مکانی که از آن آمده‌است را دید و هم مکانی که به سمت‌اش حرکت می‌کند. این دو منظره به طور هم‌زمان فیلم‌برداری‌شده و بر دیوارهای انتهایی دو طرف اتاق، نمایش داده‌می‌شوند. در میان این اتاق،کوهی از سنگ‌هایی بر زمین قرارگرفته است که بر هرکدام نامی نوشته‌شده است. [۲۰]

حسین والامنش در طول دوران کار حرفه‌ای‌اش چندین بنای یادبودِ شهری ساخت و بسیاری از کارهایش را در طبیعت اجرا کرد. او پیش از موجِ جهان‌گری دهه‌ی نود، تجربه‌ی هنرمند مهاجر را در برقراری پیوند میانِ زادگاه و میزبان تازه‌اش ثبت‌کرد اما نگاه او نه در پی واکاوی خشونتِ نشسته در پس مهاجرت و تنش‌های ملی که در پی آشتی‌جویی و یافتن نقطه‌های مشترک زیست خاکی انسان و کیش‌طبیعت و عرفان بود. 

راه‌نمای کتاب‌نگاری:

کارنما، ۱۴۰۱، «حسین والامنش: ۲۰۲۲-۱۹۴۹». «کارنما؛ فصل‌نامه‌ی نقد و تاریخ هنر»، ج ۶، ش ۱، بهار ۱۴۰۱.


Kaarnamaa, 2022, “Hossein Valamanesh: 1949-2022”. Kaarnamaa; A Journal of Art History and Criticism, v 6, n 1, Spring 2022 + https://www.kaarnamaa.com/single-post/valamanesh-22

پانویس‌ها

[۱] کارنما، ۱۳۹۶، «گفت‌وگو با حسین والامنش»، «کارنما؛ فصل‌نامه‌ی نقد و تاریخ هنر» +
https://www.kaarnamaa.com/single-post//single-post/2017/03/20/پادکست-حسین-والامنش 
[۲] کارنما، ۱۳۹۶.

[3] Arte Povera
[4] Conversations
[5]  Lotus Vault 2
[6]  Where do I come from?
[7]  Nesting
[8] Untitled kettle
[9] Seven Steps
[10] Quddus Mirza, 2021, Love, longing and loss. The News International, 220309. + 
https://www.thenews.com.pk/tns/detail/896790-love-longing-and-loss 
[11] Longing Belonging
[12] Catherine Speck, 2022, Australian art has lost two of its greats. Vale Ann Newmarch and Hossein Valamanesh. The Conversation, 220309. + https://theconversation.com/australian-art-has-lost-two-of-its-greats-vale-ann-newmarch-and-hossein-valamanesh-175435 
[13] Jane Llewellyn, 2017, Hossein and Angela Valamanesh are both fascinated with the natural world but are inspired by it in different ways. The Adelaide Review. 220309, + https://www.adelaidereview.com.au/arts/visual-arts/2017/12/12/hossein-angela-valamanesh-explore-natural-space-things/
[14] 14 Pieces 
[15] South Australian Museum
[16]  Monument to the Great Irish Famine
[17] Hyde Park
[18] Paul Carter (1951 UK)
[19]  Passing
[20] Jane Llewellyn, 2019.

Picture Credits:

Hossein Valamanesh, 1999, Australian Monument to the Great Irish Famine at Hyde Park Barracks, Sydney. Courtesy of the Artist's Estate.

Angela and Hossein Valamanesh, 2005, 14 Pieces, in front of the South Australian Museum, Courtesy of the Artist's Estate.